...

در اين همه راه كه پياده مي روم
هر بار به هيچ جا مي رسم....
هر بار به گنگي افكاري مي رسم كه تصور مي كردم برايم وضوح پيدا كردند
دنبال احساساتي مي گردم كه ابتداي جاده خاك كرده بودم...
باز همان بود كه بود
دليلش همين است كه من هرچند از تو دور ميشوم
باز دنبال اينم كه شايد زمين كه ميگويند گرد است
مرا باز به تو برساند...
شايد...

 

+ نوشته شده در شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ 23:50 توسط مینو |


من دلم مي خواد از همه رد شم...
دلم مي خواد حسرت هام و تنهاي هامو پشت سر بزارم
ديگه نمي خوام كسي باشه كه اين خلا ها رو پر كنه
مي خوام همه ي اين حس ها در من نابود شه
خستم از الكي جنگيدن
خستم از اين روزاي تكراري و مبهمي كه آخرش باز به سياهي شب هايي مي رسم كه بايد تا وقتي دوباره خورشيد پيداش شه اشكامو تحمل كنم..
ديگه فقط مي خوام رد شم..
از همه ي آدما..
از همه ي حس ها...

 

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۳ 23:51 توسط مینو |


+ نوشته شده در جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳ 23:52 توسط مینو |


+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۳ 23:53 توسط مینو |


در دنيا چه خواستم...
جز آغوشي كه در آن فرو روم...
جز لبي كه لب هايم را تر كند!
و چه يافتم...
جز تاريكي هايي كه در آن فرو رفتم .....
جز چشمهاي تر ام ؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳ 23:54 توسط مینو |


بگذار ببوسمت
بي خيال سرما خوردگي
ويروس هايت در من
همه عشق مي شوند!

+ نوشته شده در یکشنبه ۶ مهر۱۳۹۳ 23:43 توسط مینو |


کسی که میرود در انتهای جاده ی بی قراری هایش 
هنوز کور سوی امیدی می بیند
کسی که چمدانی برای رفتن می بندد
هنوز هستند اشیاء ای که برایش دلبستگی ایجاد کردند
من که مانده ام
منی که می مانم
نه چیزی برای دلبستگی دارم
نه جاده ای به سمت خوشبختی
هوا همه جا همین است
هوا همه جا پر از عطر تن توست....

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ مرداد۱۳۹۳ 23:46 توسط مینو |


این انگشتانی که برایت نامه می نویسند مال من اند
یا آنهایی که نامه را پاره می کنند؟

+ نوشته شده در جمعه ۲۷ تیر۱۳۹۳ 23:47 توسط مینو |


فردا را نمی دانم
اما امروز حوصله ی خورشید را ندارم 
امروز حوصله ی جنگیدن با جاذبه ی زمین را هم ندارم..
شاید امروز حتی حوصله ی نفس کشیدن هم نداشته باشم...
راستی حوصله ی سرو صدا هم ندارم
آهسته تر فاتحه بفرستید...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ خرداد۱۳۹۳ 23:48 توسط مینو |


از رفتنت نمي ترسم
من از آن روزهاي بعد رفتنت مي ترسم...
هيچ خاطره اي با تو ندارم كه بي تو و بعد تو مرور كنم
هيچ خياباني را با تو قدم نزدم....
من از آن روز هايي مي ترسم كه....
تو نباشي و خاطره اي هم از خودت نگذاشته باشي...
لعنتي حد اقل قبل رفتنت بيا يك بار با هم از تجريش تا پارك وي قدم بزنيم...

+ نوشته شده در دوشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۳ 23:48 توسط مینو |


+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۳ 23:49 توسط مینو |



آدما بعضي وقتا خيلي احساس تنهايي مي كنند...
چشم هاشون رو مي بندن و بدون اينكه حتي يك قطره اشك
از چشماشون بريزه اينقدر غصه ميخورن كه تو خودشون مچاله ميشن
ولي وقتي دوباره چشماشنو باز ميكنن لبخند ميزنن ...
آدما بعضي وقت ها اينقدر تنهان كه حتي با خودشون هم درد دل نمي كنن...
آدما به اندازهي عمق تنهايي هاشون ...
به اندازه ي تمام خيابون هايي كه تنها قدم زدن ..
به اندازه ي تمام دلتنگي هاشون و درد دل هاشون پير ميشن..
نه اينكه مو هاشون سفيد شه...
اما دور چماشون چروك ميشه...
بس كه براي خنديدن زور مي زنن...!
.
.
.
.
!

مينو


+ نوشته شده در جمعه ۲۰ دی۱۳۹۲ 1:9 توسط مینو |


دلم از آن جور آغوش هایی می خواهد که درونش به خواب می روی 

و خبری از زنگ هیچ ساعت لعنتی نیست!

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ شهریور۱۳۹۲ 23:56 توسط مینو |


گفته بودي موهايم را بلند دوست داري....
اينروز ها موهايم بلند شده...
قد فاصله يمان.....
بيا امشب كنارم زانو بزن..
موهايم را بباف....
غصه هايت را لاي موهايم بباف....
اشك هايم را لاي موهايم بباف...
اگر هنوز موهايم را بلند دوست داري...
امشب بيا...
موهايم را بهانه ميكنم...
مي خواهم دوباره تو را ببينم...
قبل از اينكه روزگار موهايم را سفيد كند بيا...
موهايم را سياه دوست داشتي....
بختم را هم؟
.

+ نوشته شده در جمعه ۱ شهریور۱۳۹۲ 23:57 توسط مینو |


معنيه تنهايي ميدوني چيه؟

تنهايي اين نيست كه تو صبح تا شب كنج خلوت بشيني...

تنهايي اين نيست كه آهنگاي غمگين گوش بدي...

تنهايي وقتيه كه تو يه جمع 20 نفره باشي...

خيليم بهت خوش بگذره 

اما بخواي زود تر بري خونه..

تنهايي آهنگاي شاده كه تو برات ملودي و آهنگ مهم نيست..

فقط يه صداي بلند احتياج داري كه كسي صداي هق هق تو رو نشنوه..

تنهايي يعني لبخند زدن...

يعني خنده هاي بلند و از ته دل..

تنهايي يعني هزار تا دوز وكلك كه اشكاتو مهار كني...

يه جوري كه خوش حال ترين آدم كره ي زمين به نظر بياي..

تنهايي يعني سنگ صبور همه باشي...

اما دلت نياد با درد و دل كردن كس ديگه اي رو غمگين كني...

تنهايي يعني جز بالشتت كسي اشكاتو نبينه...

يعني يه عالمه دوست داري كه از تو چيزي جز خنده و شيطنت يادشون نمي آد!

.

.

.

.

مينو




+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ بهمن۱۳۹۱ 19:36 توسط مینو |


+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ بهمن۱۳۹۱ 0:4 توسط مینو |


خطوط پر پيچو خم هي دور هم مي پيچن و همديگرو قطع مي كنن..

هر كودومو كه دنبال مي كنم به هيچ جا نميرسم...

اينا سر نوشت منو رقم ميزنن؟

همينه كه زندگيم به اينجا رسيده..

يه خط طولاني از اين سر دستم كشيده شده به سمت ديگه..

ميگن اين خط,خطه عمره

عمرم قرار اينقدر طولاني باشه؟

قرار يه عمر اين همه رنجو مثل سايم دنبالم بكشم؟

بيشتر به كف دستام خيره ميشم..

چقدر دستام خالي ان...

دلم براشون ميسوزه

من بهشون قول داده بودم يه روزي دستاي تورو بگيرن..

ولي حالا هيچي ندارم...

نه دستاي تورو ...نه غرورم رو...هيچي  تو دستام ندارم

من ميدونم بعد تو ديگه هيچ دستي اندازه ي دستام نميشه...

.

.

.

.

.

مينو!

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ دی۱۳۹۱ 1:34 توسط مینو |


پيك اول...
مزه ي امشب خاطراتن...
اس ام اس هاي اول..
ديدار اول...
جلوم نشستي ..قلبم نمي زنه...همه چي وايساده...فقط تورو مي بينم...
پيك دوم...
گفتي كسه ديگه اي تو زندگيته...
رفتي من موندم و يه عالمه اشك كه روزا پنهونشون مي كردم و شبا تا صبح با هام بودن..
رفتي اما زود تر از چيزي كه فكرشو مي كردم بر گشتي...
پيك سوم...
هر روز زندگيمو با بي محلي جهنم كردي..
گفتي بود و نبودم برات مهم نيست...
پيك سوم...
گفتم دوست دارم گفتي ضعيف نباش..
گفتي بزرگ ميشي به احساسات امروزت مي خندي...
پيك چهارم...
امروز من كجام و تو كجايي....
امروز من غصه ي اين 2 سالو 7 ماهو تو قلبم دارم ...
از اين عاشقي براي تو فقط دعا ها ي هر روزم مي مونه...
خدايا ..مراقبش باش...خدايا به هرچي مي خواد برسه...خدايا دلش هيچ جاي قصه نشكنه....
براي من چي مونده؟؟؟؟
فقط يه اسم كه با شنيدنش هم قلبم تيكه تيكه مي شه!
پيك پنجم...
پيك ششم ...
به سلامتيه تو!
.
.
.
.
نمي دونم بايد از تو ناراحت باشم يا نه!
فقط مي دونم خيلي وقته كه ديگه نمي تونم انقدر سبك باشم كه بشه از شادي بال در بيارم...
شايد ديگه هيچ وقتم نتونم...

.
.
.
كادوي تولدت اينه كه به آرزوت برسونمت...
ديگه خيالت راحت!
.

.

 

 

.
مينو!

 

+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آذر۱۳۹۱ 23:21 توسط مینو |


باور كن..

حرف هايم شبيه دروغ است...

اما باورم كن...

من بهار هاي زيادي را پشت سر گذاشتم كه زرد شدن برگ ها روي سر شاخه ي درختان را به چشم ديده ام

من با چشمان خودم ديدم گنجشك ها آواز نمي خوانند...هق هق مي كنند..

رود ها جاري نمي شوند تا سيراب كنند...از همهمه ها فرار مي كنند تا نا كجا آباد...

ظاهر گل ها شايد زيبا باشد...اما فقط مي رويند تا پرپرت كنند....

فريب زندگيست....بازيت ميدهد...

در گيرش كه مي شوي پست مي زند...

شبيه غروب آفتاب شدم...

شبيه وقت هايي شدم كه پلك نمي زنم و اشك هايم بي وقفه مي چكند...

شبيه خنده هاي زوري شدم.....

شبيه تنهايي هاي بي كران...

پسم بزن...

باز پسم بزن ...خيالت راحت روز به روز بيشتر شبيه غم مي شوم

.

.

.

.

مينو

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ آذر۱۳۹۱ 21:20 توسط مینو |


تو نزديكي...

اينقدر نزديك كه مي تونم دست دراز كنم و تو رو بچينم....

تو قشنگ ترين گل دنيايي كه چيدنت محاله...

اينقدر نزديك كه مي تونم به جاي خيالت خودت رو در آغوش بكشم...

من مي تونم دراز ترين جاده ها رو با تو پياده به آخر برسونم...

مي تونم زير بارون باشم و تو باشي و حتي سردمم نشه!

مي تونم توي زيبا ترين چشم انداز  دنيا باشم و چشمم فقط تو رو ببينه..

مي تونم تو صفهات خط خطيه زندگيم فقط طرح چشماي تو رو ببينم

من مي تونم از همه دنيا دل بكنم براي داشتنت

تو نمي زاري بهت نشون بدم چقدر عاشقم...

تو نمي دوني من پر از مرگم...

وقتي نيستي پر از انتهاي تلخ قصه هام!

من بي تو حتي من نيستم!

.....

دوست دارم!.

.

.

.

.

مينو


+ نوشته شده در سه شنبه ۹ آبان۱۳۹۱ 23:21 توسط مینو |


دنیا گرده.....

ولی کاش نبود....کاش دیگه نمی دیدمت....

کاش رو این کره ی سنگی دیگه من و  تو ,تو هیچ پباده رویی از کنار هم رد نشیم...

کاش دیگه چشمم به چشمات نیوفته..

کاش دیگه صداتو نشنوم...

کاش واسه همیشه از زندگیم پاک شی مثل شمارت که از تو گوشیم پاک شد

کاش قصه ی عشقم همین جا تموم شه...

کاش منو و هیچ وقت تو هیج جایی از این دنیای سنگی

این دنیایی که منو له کرد...

که منو پر از غم کرد...

منو پوچ کرد...

دیگه بهم نرسیم...

چون من باز اختیار از کف میدم ..

میشم همون که ...

عاشقت بود

......

.

.

مينو....


+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر۱۳۹۱ 1:52 توسط مینو |


بعضی وقطا آدم ته یه چاهه ....

انقدر عمیق .....

انقدر سرد....

انقدر ترسناک که حتی از تصورشم می ترسه....

اونجا تنهای تنهایی...

هیچکس نیست بهش بگی چقدر می ترسی..هیچکس نجاتت نمیده...

خودت می فهمی که عمق چاه زیاد میشه...

حس می کنی دیواراش به هم نزدیک میشن...

میدونی داری له میشی اما حتی نمی خوای فرار کنی...

چون می دونی هیچکس منتظرت نیست...

هیچکس نمی فهمه دیگه نیستی...

چاهه خشکه....

ولی انقدر اشک ریختی داری تو اشکای خودت غرق می شی..

همیشه همین بوده...تو خودت خودتو از بین بردی...

واسه همینه که می ترسی ...

از چاه نمی ترسی....می ترسی چون کسی نیست که تقصیرا گردن اون باشه...

به یه جایی میرسی که تازه اول راه...

آفتاب که میزنه...چشماتو باز می کنی و میگی اه لعنتی...بازم یه روزه دیگه؟

 

مینو.....ته چاه

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور۱۳۹۱ 0:17 توسط مینو |


شايد زندگي همين باشد!

شايد زندگي وزش همان باديست كه سپيده دم گونه هايت را نوازش مي كند...

به اميد اينكه لمست كرده عميق تر نفس مي كشم...

زندگي شايد رد پاي خيس اشك روي گونه هايم باشد....

به خاطر روز هايي كه نيستي و شب هايي كه هستي اما با ديگري...

شايد زندگي همين باشد...

شايد بيهوده ميگردم و هزار بار با خود مي گويم زندگي چيزه ديگريست.!

زندگي شايد براي من همين با خيال تو سر كردن باشد...

زندگي شايد همين زندگيه گرد و خاك گرفته ام باشد كه سر تاقچه ي عادت اين آن از ياد رفته

سهراب شايد آن روز كه تعبير تو را از زندگاني خواندم...

از نازكي خيالت لبخند مي زدم...

اما امروز از واقعيت تلخ آن اشك مي ريزم...

.

.

مينو


+ نوشته شده در شنبه ۷ مرداد۱۳۹۱ 3:40 توسط مینو |


اين روز ها صدا هايي مي شنوم.....

صداي پاي جير جيركي غمگين زير سايه ي درخت بيد....

آنقدر ساكت است كه به گوشم هم شك مي كنم.....

صداي چكيدن اشك گنجشك ها روي آسفالت خيابان.....

گنجشك كوچكي كه تنها مانده......

صداي قلموي آغشته به رنگم كه بي هدف روي كاغذ پرسه مي زند....

تو هم مي شنوي؟؟؟؟؟

مي شنوي اين صدا هارا؟؟؟؟

تو هم غصه مي خوري؟؟؟

من صداي قهقه مي شنوم و دلم ميگيرد 

براي بغضي كه پنهان مي شود

براي اشك هايي كه ريخته نمي شود!

من صداي نوازش شبنم روي تن گلبرگ را مي شنوم....

و صداي پس زدن هاي گل برگ.....

صداي افتادن شبنم روي خاك.....

دلم مي شكند و به حالش گريه مي كنم.....

به حال خودم هم اشك ميريزم

تو مي روي.......

تو ميروي ...صداي پايت را كه دور مي شود مي شنوم
اما....

در قلبم ماندگار ترين مي شوي!

مي پرسي از كجا مي دانم؟؟؟؟

من صدايش را مي شنوم........

.

.

.

مينو


+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ خرداد۱۳۹۱ 13:13 توسط مینو |


بچه که بودیم بازیه مورد علاقمون قایم موشک بود

همیشه اول من چشم می زاشتم تو میرفتی قایم می شدی

ولی هرچی می گشتم پیدا نمی شدی...

چشام پر اشک می شد ...

دوباره و دوباره می گشتم..

وقتی خسته می شدم و رو نیمکت توی پارک می شستم

سرو کلت با دو تا بستنی پیدا می شد

دیگه مهم نبود که چقدر ترسیدم و اشک ریختم..

فقط تو بودی و بستنی و باز قهقهه!

...

حالا خیلی از اون روزا گذشته....

این دفعه ..

تو چشم می زاری و من قایم میشم....

ولی دیگه هیچ وقت پیدام نمی کنی!!!!!!

.

.

.

مینو



+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی۱۳۹۰ 21:55 توسط مینو |


فردا باید گره ی دلبستگی هایم به تو را شل کنم.....

اینطور بهتر است!

می دانم اگر با دستانه خودم آن را نگشایم...

پس فردا با تیغه ی اهانت و پستی آن را خواهی درید!

خودم گره را با دستانم باز می کنم....

از فردا دستانم همیشه در جیبم خواهد بود....

نمی خواهم چشمم به آنها بی افتد....

...

...

...مینو!


+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ مهر۱۳۹۰ 22:23 توسط مینو |


وقتی در تلاطم سیل اشک هایم دست و پا می زدم....

وقتی مرداب غم هایم مرا در خود می کشید....

وقتی به دوری دست هایمان نزدیک می شدی و من رفتن روحم را میدیدم....

وقتی سنگینیه جسمم را به دوش می کشیدم...

وقتی همه چیزم هیچ شده بود و تو همه چیزم....

وقتی خواب و بیدارم پر از رویای تو بود...

وقتی برای آزاد شدن با تو ..خودم را به هر بندی کشیدم...

صلاحم را تعیین کردی....

و رفتی!

اما هنوز چیزی که به چرخش زمین....به جریان رود....به گرمای خورشید وصلم می کنه...

تپش های قلبمه که برای تو میزنه....

حتی اگه تو نباشی...

برای تو می زنه!

دوست دارم!

مینو!





+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ تیر۱۳۹۰ 23:44 توسط مینو |


این روز ها پر از نگرانی های تاریک و سرد شدم...

سال ها بود هر جا می رفتم بار ها بار ها همه جا رد پای دوستت دارم ها پیدا بود

بار ها این جمله رو هر کسی و نا کسی تو گشم زمزمه کرد

بدون اینکه بهش فکر کنم هر جا گفتم:دوست دارم! به هرکی....

اما هیچ قت معجزه ی این جمله رو درک نمی کردم....

اما الان می فهمم چرا این جمله سالهاست موندگاره....

وقتی بهت می گم دوست دارم....حالم خوب میشه...

حالم خیلی خرابه.....حسابی نا امید شدم...

واسه ادامه ی راهم هیچ انگیزه ای ندارم...

اما وقتی به تو می گم دوست دارم....

ضربان قلبم منظم میشه....

حتی اگه تو بگی نباید بگم!

شاید من برای تو بی ارزش باشم و این حرفا به نظرت وهمیات و داستان سازی های یک دختره 17 ساله باشه.......اما باور کن هیچ وقت همچین حسی به کسی نداشتم....

اگه روزی از زندگیت رفتم و با یکی دیگه بودم...

حلالت نمی کنم نمی بخشمت اگه حتی یک ثانیه فکر کنی با اون مثل تو ام...

یا حسم دروغی و گزرا بوده......

.

.

.

دوست دارم....

مینو!


+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ تیر۱۳۹۰ 0:6 توسط مینو |


                                 

حالا دیگه فرقی نداره....

اگه باید برم.....می رم...!

ولی یه بار واسه همیشه.....

از الان خیلی می ترسم...اینقدر می ترسم که چند روزه دلشوره ولم نمی کنه....

مدام با خودم می گم...ناراحت بودن فایده نداره....

زمان همه چیز رو حل می کنه....

اما بار ها بهم ثابت شده خیلی چیزا با زمان هم حل نمی شه....

بعضی از غصه ها بعد یه مدت کوچیک می شنو همیشه ته قلبت می مونن....

و وقتی همه از دورت رفتن و کنج اتاقت با خودت خلوت کردی....

نا خود آگاه چندتا قطره اشک از چشمات پایین میاد...

اون موقعه که می فهمی یه تیکه از قلبت هر چقدر هم کوچیک سر جاش نیست....

من یه چیز رو خیلی خوب بلدم ....

کسی که ازم خیلی دوره ....

کسی که با یکی دیگه خوشه....

کسی که حتی اسمم یادش رفته....

بدون هیچ چشم داشتی عاشقش باشم...

ولی اگه یه روز برگردم و به پشت سرم نگاه کنم...

پشیمون نمی شم....چون من تلاشمو کردم...

همه جوره بهت نشون دادم دوست دارم....

تا حالا بار ها تموم شده....و باز یه جوری شروع شده...

ولی این آخرین باره ....ازین بازی خسته شدم..

حالا که داره این ماجرا تموم میشه....

نمی خوام حتی امضام زیرش باشه......

مينو!


 

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ خرداد۱۳۹۰ 14:49 توسط مینو |


می خواستم یه نقاشی بکشم....

دلم می خواست یه باغ سر سبز بکشم....

با دو تا درخت خیلی سبز....دو تا درخت خیلی بلند....انقدر بلند که از سر شاخه هاش بهشت معلوم باشه...

می خواستم یه عالمه مرغ عشق بکشم....

می خواستم آسمون نقاشیم آبی باشه و خورشید انقدر بدرخشه که انگار شب وجود نداره...

انگار هیچ وقت تاریکی نبوده....

می خواستم لبخند منو تو انقدر شاد باشه که انگار قلبامون قبلا هیچ وقت نشکسته...

اما وسط نقاشیم مداد رنگی سبز و آبی و زردم تموم شد.....

تو موندی یه ور منم یه ور.....

تو توی یه سرزمین سبز با درختای بلند ....با خورشیدی که همیشه می تابه...

ولی من توی دنیای سیاه و سفید وحشت تنهاییم....

داستان فاصله هامون از سرنوشت مرگبار سه تا مداد رنگی قلم خورد...

داستان شادی های تو بی من...

داستان تنهایی و اشک های من بی تو.....

پس کجان اون قصه ها که آخرشون به خوبی و خوشی تموم میشه!!!!



مینو......

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۰ 21:14 توسط مینو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است ...بیا ره توشه بر داریم قدم در راهه بی برگشت بگزاریم ببینیم آسمانن هر کجا همین رنگ است..!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

1/21/2015 - 2/19/2015

9/23/2014 - 10/22/2014
7/23/2014 - 8/22/2014
6/22/2014 - 7/22/2014
5/22/2014 - 6/21/2014
4/21/2014 - 5/21/2014
3/21/2014 - 4/20/2014
12/22/2013 - 1/20/2014
8/23/2013 - 9/22/2013
1/20/2013 - 2/18/2013
12/21/2012 - 1/19/2013
11/21/2012 - 12/20/2012
10/22/2012 - 11/20/2012
9/22/2012 - 10/21/2012
8/22/2012 - 9/21/2012
7/22/2012 - 8/21/2012
5/21/2012 - 6/20/2012
12/22/2011 - 1/20/2012
9/23/2011 - 10/22/2011
6/22/2011 - 7/22/2011
5/22/2011 - 6/21/2011
4/21/2011 - 5/21/2011
3/21/2011 - 4/20/2011
2/20/2011 - 3/20/2011
1/21/2011 - 2/19/2011
11/22/2010 - 12/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010


پیوندهای مفید



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

ریزگردها | روانشناسی
آموزش زبان | مسکن قزوین
کرمان | کوله پشتی




قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin